دسته‌بندی: پرسش و پاسخ ← سوگ، فقدان و دلبستگی

زمان مطالعه: ۶ دقیقه

تاریخ انتشار: 6 مرداد 1405

پرسش:

سلام آقای دکتر.

حدود شش ماه از فوت پدرم می‌گذره، اما هنوز نتونستم نبودش رو بپذیرم. تقریباً هر روز بهش فکر می‌کنم، عکسش هنوز عکس پروفایلمه و احساس می‌کنم بعد از رفتنش دیگه اون آدم قبلی نیستم. مدتیه به خاطر افسردگی هم تحت درمان دارویی قرار گرفتم.

چرا با وجود گذشت این همه زمان، هنوز نمی‌تونم با فوت پدرم کنار بیام؟

پاسخ:

اول از همه می‌خوام یه نکته مهم رو بگم.

اینکه بعد از فوت پدر یا مادر، چند ماه غمگین باشی یا هنوز دلت براشون تنگ بشه، به خودیِ خود غیرطبیعی نیست. هر آدمی سوگ رو به شیوه خودش تجربه می‌کنه و هیچ زمان مشخصی وجود نداره که بگیم «تا این تاریخ باید کاملاً خوب شده باشی.»

اما گاهی چیزی که پذیرش فقدان رو سخت‌تر می‌کنه، فقط از دست دادن خودِ اون آدم نیست...

گاهی سخت‌ترین بخش سوگواری، از دست دادن امیدیه که سال‌ها برای بهتر شدن رابطه با اون آدم داشتیم.

بذار واضح‌تر بگم.

بعضی از ما با پدر یا مادرمون رابطه‌ای گرم، امن و رضایت‌بخش داشتیم و بعد از فوتشون، دلتنگ همون رابطه می‌شیم.

اما بعضی‌های دیگه، سال‌ها در حسرت شنیدن یک جمله، یک آغوش، یک تأیید یا یک محبت ساده زندگی کردن. همیشه امیدوار بودن که شاید یک روز رابطه‌شون بهتر بشه، شاید یک روز پدر یا مادرشون تغییر کنه، بیشتر ببینتشون یا بالاخره اون عشق و توجهی رو که سال‌ها دنبالش بودن، تجربه کنن.

وقتی چنین پدر یا مادری از دنیا می‌ره، فقط یک انسان رو از دست نمی‌دیم...

آخرین فرصت برای ترمیم اون رابطه هم از بین میره.

اینجاست که سوگواری فقط درباره گذشته نیست؛ درباره آینده‌ای هم هست که سال‌ها منتظرش بودیم، اما دیگه هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افته.

ممکنه ذهن مدام با خودش بگه:

«کاش یه بار بهم می‌گفت بهت افتخار می‌کنم...»

«کاش یه بار بغلم می‌کرد...»

«کاش یه بار ازم عذرخواهی می‌کرد...»

این «کاش»ها گاهی از خود فقدان هم دردناک‌تر می‌شن.

البته این توضیح درباره همه آدم‌ها صدق نمی‌کنه. عوامل مختلفی می‌تونن باعث بشن کنار اومدن با فقدان سخت‌تر بشه؛ مثل کیفیت رابطه با والد، ناگهانی بودن فوت، شرایط زندگی، حمایت اطرافیان یا مشکلات روانی‌ای که از قبل وجود داشته. اما در بعضی افراد، ناتمام موندن یک رابطه عاطفی با والد، می‌تونه یکی از مهم‌ترین دلایل طولانی شدن سوگ باشه.

به همین دلیل، اگر احساس می‌کنی ماه‌ها از این اتفاق گذشته اما هنوز زندگیت متوقف شده، یا غم و ناامیدی اجازه نمی‌ده دوباره با زندگی ارتباط بگیری، کمک گرفتن از یک روان‌درمانگر می‌تونه فرصتی باشه تا فقط برای فقدان سوگواری نکنی؛ بلکه برای رابطه ناتمامی که سال‌ها در دلت حملش کردی هم سوگواری کنی و کم‌کم از اون عبور کنی.

این مسئله را از سه زاویه ببین


زاویه اول؛ خودِ فقدان

از دست دادن پدر یا مادر، یکی از عمیق‌ترین تجربه‌های زندگیه و طبیعیه که مدتی طول بکشه تا ذهن و روان با این تغییر بزرگ سازگار بشن.

زاویه دوم؛ رابطه‌ای که با والد داشتی

گاهی شدت غم، فقط به خاطر نبودن اون آدم نیست؛ بلکه به خاطر حرف‌هایی‌ه که هیچ‌وقت زده نشد، محبت‌هایی که هیچ‌وقت دریافت نشد و رابطه‌ای که همیشه امیدوار بودی یک روز بهتر بشه.

زاویه سوم؛ امروزِ تو

مهم‌ترین سؤال این نیست که «چند ماه گذشته؟» بلکه اینه که آیا با وجود این غم، کم‌کم داری دوباره به زندگی برمی‌گردی، یا احساس می‌کنی زندگیت متوقف شده و نمی‌تونی قدمی به جلو برداری؟

اشتباه رایج

❌ اشتباه رایج

خیلی‌ها فکر می‌کنن اگر بعد از چند ماه هنوز گریه می‌کنن یا دلتنگ پدر یا مادرشون هستن، یعنی «ضعیف» هستن یا «سوگشون غیرطبیعیه.»

✅ نگاه سالم‌تر

شدت غم، به‌تنهایی معیار غیرطبیعی بودن سوگ نیست. مهم اینه که با گذشت زمان، هرچند آهسته، دوباره بتونی با زندگی ارتباط برقرار کنی. اگر احساس می‌کنی غم، تمام زندگی‌ات رو متوقف کرده، بهتره از کمک تخصصی استفاده کنی.

جمع‌بندی

گاهی ما فقط برای از دست دادن یک انسان سوگواری نمی‌کنیم؛ بلکه برای آینده‌ای هم سوگواری می‌کنیم که همیشه امیدوار بودیم کنار اون آدم تجربه کنیم.

پذیرش این واقعیت که بعضی آرزوها دیگر قابل تحقق نیستند، دردناک است؛ اما همین پذیرش، اولین قدم برای ساختن فصل تازه‌ای از زندگی است.

یک دقیقه با خودت...

از خودت بپرس:

«من امروز بیشتر برای نبودن پدر یا مادرم سوگواری می‌کنم، یا برای رابطه‌ای که همیشه آرزو داشتم روزی با او تجربه کنم، اما هرگز فرصتش فراهم نشد؟»

اشتراک‌گذاری Copied!